تبلیغات
کمالستان - درمان این مدلی
کمالستان
یا رب نظر تو برنگردد
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : طلبه
دیروز دندان دردم اوج گرفته بود. حتی حوصله ی عزیزترین کَسَم را هم نداشتم.

حرف زدن دردش را بیشتر میکرد. چندساعت در سکوت کامل همراه با گریه.

نه استامینوفن، نه چرک خشک کن، نه سِر کننده ی موضعی،‌ نه درمان های خانگی،‌ ... هیچ کدام ذره ای اثر نداشت.

راه حلش شنیدن دردی بزرگتر بود.

مرگ مغزی دختر سه ساله ی دوستمان، دندان درم را در خودش حل کرد! آبی بود روی آتش دندانم.

دنیاست دیگر!

گاه مصیبت بزرگتر ، مصیبت کوچکتر را ساکت میکند.



تلخی این دارو، هنوز گلویم را می سوزاند!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 08:40 ق.ظ
Wow, wonderful weblog layout! How lengthy have you been blogging for?
you made running a blog glance easy. The entire glance of your site is wonderful,
let alone the content!
شنبه 7 مرداد 1396 08:02 ب.ظ
Do you have a spam issue on this blog; I also am a blogger, and I
was wondering your situation; we have created some nice practices and we
are looking to trade methods with other folks,
be sure to shoot me an email if interested.
جمعه 6 مرداد 1396 06:40 ب.ظ
I am truly delighted to read this website posts which contains tons of helpful facts, thanks for providing such information.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:40 ق.ظ
Keep this going please, great job!
دوشنبه 14 فروردین 1396 04:33 ب.ظ
Hello would you mind letting me know which web host you're utilizing?
I've loaded your blog in 3 completely different web browsers and I must say this blog loads a lot
quicker then most. Can you suggest a good hosting provider at
a honest price? Thank you, I appreciate it!
سه شنبه 16 شهریور 1395 10:02 ق.ظ
سلام.
خداقوت....
خدا به خانواده ش صبر جمیل بده ان شاالله..
شما م که گویا دیروز کلا توی مراسم بودی..
مراقب خودتون باشید خواهر جان..
طلبه
سلام . امیدمون به خداست که مهربون تر از ماهاست.
شنبه 13 شهریور 1395 11:36 ق.ظ
عالی بود دمتون گرم مرسی و خسته نباشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

"به خودکارم نگاه کردم که لبه اش پریده بود. هوس کردم خودکاری نو داشته باشم، و دچار این وسواس شدم که برای نوشتن از جبهه باید قلم آدم نو باشد. نو بودن قلم یعنی انگار که وضو داشته باشی.
من بی وضو از جبهه نمی نویسم. و تا حالا ماشه ی تفنگم را بی وضو نچکانده ام. مگر جز این است که جنگیدن در این جبهه عین عبادت است؟"


نه آبی نه خاکی_سوره مهر

مدیر وبلاگ : طلبه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :