تبلیغات
کمالستان - زنده یاد نمایشگاه کتاب!
کمالستان
یا رب نظر تو برنگردد
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : طلبه
از بچگی ام رفتن به نمایشگاه کتاب چیزی در حد شمال رفتن برایم مفرح بوده!
امسال اما به احترام کتاب های نخوانده ای که در قفسه کتابخانه نشسته بودند، خودمان را تنبیه کردیم و نرفتیم!
حالا لیستی از کتاب های خوبی که خواندم و اثر گذار بود و یا لذت بردم مینویسم. که شاید کاری کرده باشم!!

ـ الف گزیده تفسیر آیت الله جوادی آملی. انتشارات میراث اهل قلم. (قبل از این کتاب فکر میکردم من هیچی از بیانات ایشان نمیفهمم اما وقتی خواندم چندتا برای دوستان هم گرفتم. بسیار دلچسب )

ـنه آبی، نه خاکی دفترچه یادداشت شهید سعید مرادی (من با این کتاب زندگی میکردم!)

ـحماسه حسینی شهید مطهری (نقطه عطف هیاتی بودنم! زیاد خواندمش شاید پنج بار، شاید شش بار،...! )

ـمنِ او / بیوتن / داستان سیستان رضا امیرخانی (به نظرم قلمش جاذبه دافعه قوی دارد؛ یا مثل من خیلی خوششان می آید یا اصلا ارتباط نمیگرند.من که لذت می برم)

ـتوجیه المسائل کربلا / ضریح قدیمی سیدعلی اصغر علوی (نوشته هایش نگاه جدیدی به کربلاست. یک تلنگر!!)

ـنامیرا صادق کرمیار (امام خامنه ای:‌هرکس میخواهد فتنه را بشناسد نامیرا بخواند)

ـگنجینه آسمانی شهید آوینی (متن گفتار فیلم های روایت فتح. راستش من قبل از حماسه حسینی نمی فهمیدم شهید آوینی چه میگوید! اما بعدش.. هرموقع انگیزه ام کم میشود میروم سراغش..هرموقع که دلم تنگ لباس خاکی میشود..)

ـاینک شوکران شهید مدق به روایت همسر (لیلی و مجنونی بودند برای خودشان)

ـتمثیلات آقای قرائتی (در برخورد با دانش آموزان و اهالی روستا نجاتم داده!)

ـپرواز تا بی نهایت شهید بابایی (بعدش تا مدت ها از فکرش بیرون نمی آمدم)

فعلا همین ها در خاطرم بود.باعرض معذرت از مابقی کتاب ها!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 فروردین 1396 04:52 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the
video to make your point. You definitely know what youre talking about,
why waste your intelligence on just posting videos to your site when you
could be giving us something enlightening to read?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

"به خودکارم نگاه کردم که لبه اش پریده بود. هوس کردم خودکاری نو داشته باشم، و دچار این وسواس شدم که برای نوشتن از جبهه باید قلم آدم نو باشد. نو بودن قلم یعنی انگار که وضو داشته باشی.
من بی وضو از جبهه نمی نویسم. و تا حالا ماشه ی تفنگم را بی وضو نچکانده ام. مگر جز این است که جنگیدن در این جبهه عین عبادت است؟"


نه آبی نه خاکی_سوره مهر

مدیر وبلاگ : طلبه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :