تبلیغات
کمالستان - ام وهب ..
کمالستان
یا رب نظر تو برنگردد
چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده : طلبه
یک بار بیشتر توفیق نداشتم مادر شهید مدافع حرم مهدی نوروزی را از نزدیک ببینم. اما به طرز عجیب دوستش دارم. آنقدری که دلم برایشان تنگ شده! اسطوره ای ست برای خودش. اولین بار ایشان را در مجلس هفتم شهید ، در مسجد دیدیم. پیرزنی ایستاده، نورانی، دوست داشتنی. جلو رفتیم که تا تنور داغ است التماس دعا بگوییم.. دست ما را گرفت و با لهجه ی کرمانشاهی گفت: گریه نکن عزیزم.. آرام باش.. در راه ولایت رفته.. خودم دعا کردم براش.. گفتم روله(فرزندم) ان شاءالله در راه امام حسین تو خون خودت بغلتی! .. روسفیدم کرد.. ولی میدونی مادر? راستش این ته ته قلبم داره میسوزه....

مبدأ حرکت شهید را کربلا میدانست."آقامهدی نوجوون بود که اولین بار رفت کربلا... وقتی که رفت عاشق شد.. عاشق شد و دیگه بچه م قرار نداشت.."

به پسرش موقع اعزام گفته بود: ببین مهدی جان، نری الکی شهید شی بیای آ ! باقدرت شهید شو. قشنگ بجنگ، دشمن رو نابود کن
بعد جنازه ت برا ما بیاد.

عظمت و ارزش این حرف ها را مادر ها می فهمند. تازه نه هر مادری! کسی که صاحب فرزندی قهرمان باشد. که اینطوری، محبتش در اوج قرار میگیرد. شدت محبتش را از شب های بی خوابی این روزهایش میشود فهمید.

به قول دوستم، مادر شهید نوروزی مصداق "من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله...." است. مردانه پای قولش ایستاده !

حالا من میترسم ایشان را از دست بدهیم، مانند خیلی ها ! و ما از ایشان آنطور که باید بهره نبریم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:08 ب.ظ
you are truly a good webmaster. The web site loading speed is incredible.
It kind of feels that you are doing any distinctive trick.
Also, The contents are masterpiece. you have performed
a great job on this subject!
یکشنبه 29 فروردین 1395 04:08 ب.ظ
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند..
طلبه

آفرین...
چهارشنبه 25 فروردین 1395 05:30 ب.ظ
خیلی دوست دارم تبادل لینک داشته باشم.بهم سر بزن اگه خوشت اومد تبادل انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

"به خودکارم نگاه کردم که لبه اش پریده بود. هوس کردم خودکاری نو داشته باشم، و دچار این وسواس شدم که برای نوشتن از جبهه باید قلم آدم نو باشد. نو بودن قلم یعنی انگار که وضو داشته باشی.
من بی وضو از جبهه نمی نویسم. و تا حالا ماشه ی تفنگم را بی وضو نچکانده ام. مگر جز این است که جنگیدن در این جبهه عین عبادت است؟"


نه آبی نه خاکی_سوره مهر

مدیر وبلاگ : طلبه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :