تبلیغات
کمالستان - نوشتم
کمالستان
یا رب نظر تو برنگردد
جمعه 18 دی 1394 :: نویسنده : طلبه
هوای نوشتن کرده ام.

کاش میشد خودم را و تمام ادعا ها و عملکرد و عاداتم را جمع کنم

و خودم را بکشم عقب

و شروع کنم به نوشتن و تجزیه تحلیل!

ان وقت هرچیزی به ضررم بود حذف میکردم.

مثلا شاید اولویت با زبانم باشد در حذف شدن، بعد عادات و بعد ادعا و ....

اصلا نه...

ذهنم خالیست و قلبم لبریز

این یعنی عدم تعادل.

دلتنگ روزهایی شدم که من مخاطب حرف های خدا بودم با بوی کولر!




نوع مطلب :
برچسب ها : نوشتن، دلتنگی،
لینک های مرتبط :
شنبه 17 بهمن 1394 07:22 ق.ظ
بسمه تعالی
درجواب خیلی خوبت باید بگم کارمن نبود فکر کنم برای شیخ محسن عزیزمون حاج آقا قرائتی بود
یکشنبه 20 دی 1394 07:21 ب.ظ
بسمه تعالی

"فاخلع نعلیک انک بواد مقدس طوی" ...
بیابان بیابان است ، یاد خدا درآن جاری شود مقدس میکندش وباید کفش های خودراهم درآری.هرچنداگرخود خدا را یاد کرده باشی.
اخلاص شرط این الهی شدن است.
ازخداجوییم توفیق اخلاص.
طلبه

خیلی خوب بود.
شنبه 19 دی 1394 09:09 ب.ظ
شما دنبال ساعت برنارد باید بگردی!!
باید تمام عملکرد خود را به صورت انتقادی در نظر بگیریم.
طلبه

واقعا ....
شنبه 19 دی 1394 10:50 ق.ظ
همه ی ما از این جنس دلتنگی ها داریم..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

"به خودکارم نگاه کردم که لبه اش پریده بود. هوس کردم خودکاری نو داشته باشم، و دچار این وسواس شدم که برای نوشتن از جبهه باید قلم آدم نو باشد. نو بودن قلم یعنی انگار که وضو داشته باشی.
من بی وضو از جبهه نمی نویسم. و تا حالا ماشه ی تفنگم را بی وضو نچکانده ام. مگر جز این است که جنگیدن در این جبهه عین عبادت است؟"


نه آبی نه خاکی_سوره مهر

مدیر وبلاگ : طلبه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :