تبلیغات
کمالستان - لال به عربی
کمالستان
یا رب نظر تو برنگردد
سه شنبه 6 بهمن 1394 :: نویسنده : طلبه

چند ماهی ست که از کربلا رفتنمان می گذرد. برای رفع دلتنگی، با اهل دلی مشغول به مرور خاطرات شدیم. مشخص است که اربعین فرصت عالی و بی نظیری ست برای ارتباط با جهان اسلام و صدور انقلاب اسلامی دنیا به صورت چهره به چهره. علی الخصوص موکب ما که میزبان عرب و عجم بود. تجارب و داستان های جالبی در این سفر رخ داد، هرچند گران قیمت!!
یادم است قبل از اعزام چند جلسه ی فشرده مکالمه ی گویش محلی عراقی(چون عربی که ما میخوانیم فصیح است و غیرقابل فهم برای اکثر آنان) برای ما گذاشتند ولی واقعیتش خیلی افاقه نکرد. یعنی این چند سالی که عربی خواندم یک طرف، این ده روزی که آنجا بودم طرف دیگر. در موکب بعضی اوقات مجبور به ارتباط باعربها بودیم(برای خدمت رسانی)، بعضی اوقات هم در حسرت ارتباط بیشتر!
مثل زمان برخورد با آیات القرمزی(شاعره ی مجاهد بحرینی) که اگر مترجمش همراهش نبود جز لبخند و "اختی، انت فخرنا" چیزی از من به گوش او نمیرسید و حرفهایم در دلم گیر میکرد.
یا هنگامی که آن دختر جوان عراقی یک دفعه بااضطراب از جایش بلند شد و گوشی به دست گریه میکرد. نزدیکش شدم با اشاره علت را پرسیدم گفت"شهید" و در آغوشم به هق هق افتاد . فهمیدم که همان لحظه دوستشان را در الانبار شهید کرده اند. چقد حرف داشتم برای گفتن...که نشد.. فقط اشک حرف مشترک من و او بود. نه لغات عربی .که بلدنبودم.
یا وقتی که آن زن عراقی نصفه شب از نگرانی خوابش نمی برد، به واسطه ی یکی از زائران دیگر با او صحبت کردیم گفت "از موصل آمده ام. داعش مردان خانواده ام را کشته . من و بچه هایم پناه آوردیم به موکب های اربعین. بعضی کربلایی ها ما را راه نمیدهند و میگویند باید درموصل بمانید و مقاومت کنید. آخر یک زن با چند بچه، در مقابل داعش جانی چگونه آنجا بماند?!" به مترجمی که خدا برایمان فرستاده بود! گفتم برایش معنا کند که "ما ایرانی ها شما رو خواهر و برادر خود مون میدونیم و زمانی که تصاویر شمارو تلویزیون نشون میده اشک میریزیم . و برای پیروزی و نجاتتون دعا میکنیم و نذری میدیم و مردامون رو به یاری شما میفرستیم"
گاهی هم که مترجم نبود با ترکیبی از عربی فصیح و انگلیسی و فارسی و زبان بدن! سعی در رساندن مفهوم داشتیم !
زائری تشنه بود، میخواستم بگویم که آقایون رفتن آب بیارن هول کردم گفتم"سیاتی الرجال" چشمهاش چهارتا شد و پرسید "فالمکان مستقر????" گفتم"نعم" گفت""whay??????" تازه فهمیدم که چه سوتی دادم!!
یا آن یکی خادم که میخواست به دختربچه عراقی بگوید تو خیلی باهوشی ، گفت"you are crazy!!!" طفلی نفهمید چه فحشی حواله اش کردیم و کلی شکرا شکرا کرد!
یکی از رفقا هم که رسما قاطی کرده بود و با لهجه غلیظ عربی، به انگلیسی زائران عرب زبان را راهنمایی می نمود!..دبیلوع ثیع هناک!..
گاهی اوقات هم مخاطب یک پاراگراف عربی حرف میزد و ما مثل انسان های لال فقط سرتکان میدادیم و لبخند میزدیم! حتی اگر فحشمان هم میداد نمیفهمدیم و همچنان لبخند میزدیم!!
روز آخرهم که دختر بچه ی نجفی_از آنجایی که خودش ایرانی عراقی بود_ تیر خلاص را زد و با تعجب به ما گفت "شما واقعا فقط یک زبان بلدید??!!!"

*هنگامی‌‌ که با این ابزار یعنی ابزار زبان خارجی مجهز بشوید. این هم یک بعد دیگر است؛ همان اثر گذاشتن روی افکار دیگران. بالاخره ، مترجم نخواهد توانست حرف دل انسان را ـ آن چنان که انسان می‌‌خواهد ـ بیان کند. ..
امروز در جامعه ما، آن کسانی که بتوانند با زبانهای زنده دنیا صحبت کنند و معارف الهی و پیشرفتهای فکری و فرهنگ اسلامی را برسانند خیلی کم هستند.واین خلأ باید به گونه ای پرشود*
امام خامنه ای6/7/1363


اربعین، ضرورت این امر را برایم ثابت کرد. تمدن
 جهانی بدون زبان اموزی محقق نمی شود. خاطراتم حداقل ها بود وگرنه اگر به زبان دیگری مسلط باشی کارهای بزرگ و عمیق و اثرگذاری رقم خواهد خورد ان شاءالله. تنور دل و ذهن مردم در آن مکان و زمان ، داغ است به اذن خدا.

پ.ن:هرچند که اساسا خودم استعداد بسیار کمی(در حدالکلنگ!) در یادگیری زبان دوم دارم.
اما شانه هایم از این مسئولیت سنگینی میکرد، خواستم با شما تقسیمش کنم!





نوع مطلب :
برچسب ها : موکب،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:00 ب.ظ
Great delivery. Great arguments. Keep up the great spirit.
یکشنبه 13 فروردین 1396 04:41 ب.ظ
Attractive component to content. I simply stumbled upon your weblog and
in accession capital to assert that I get in fact loved account your blog posts.
Any way I will be subscribing in your augment or even I fulfillment you get entry
to persistently quickly.
شنبه 17 بهمن 1394 07:10 ق.ظ
بسمه تعالی

سلام خیلی وقته به فکر زبان دومم. امسال منم قبل اربعین شروع کردم دونفرگفتند مام پایه ایم اما نیومدن:-)
گفتم اگه پایه اید هفته ای شده نیم ساعت تلفنی ،روزی۵دقیق، خییلی کارگشاست
هر وقت پا بودی بسم الله
طلبه
سلام عزیزم، انصافا خیلی وضعیت ضایعی بود!
یکی که میگفت ما به خانومی که نمیخواست بچه دارشه، داشتیم موسسه رویان رو بهش معرفی میکردیم!!
مام برا مکالمه یه برنامه هایی داریم. خدا توفیق بده ان شاءالله.
دوشنبه 12 بهمن 1394 10:38 ق.ظ
سلام کمال جون
مشکل ت الان فقط شونه ست؟
تقسیم شه حل میشه؟
من خودم داغون این زبان دومم..
گاهی از خودم بدم میاد بخاطر این چلمنی و کم کاری..
طلبه
سلام همت و استعداد م آرزوست!
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:01 ق.ظ
سلام
لطفا این متنو تا اخر بخونین
از وبلاگتون دیدن کردم مطالب خوبی توشه
ما یه شبکه اجتماعی داریم به نام فیس پلاک میخوایم توش فعالیت مفید کنیم و با بقیه شبکه ها متفاوت باشیم
ازتون دعوت میکنیم که مارو توی این راهمون همراهی کنین و توی سایتمون عضو و فعال باشید
منتظر حضورتون هستیم
www.facepelak.ir
با تشکر
شبکه اجتماعی فیس پلاک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

"به خودکارم نگاه کردم که لبه اش پریده بود. هوس کردم خودکاری نو داشته باشم، و دچار این وسواس شدم که برای نوشتن از جبهه باید قلم آدم نو باشد. نو بودن قلم یعنی انگار که وضو داشته باشی.
من بی وضو از جبهه نمی نویسم. و تا حالا ماشه ی تفنگم را بی وضو نچکانده ام. مگر جز این است که جنگیدن در این جبهه عین عبادت است؟"


نه آبی نه خاکی_سوره مهر

مدیر وبلاگ : طلبه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :